to sorrow, to be sad, to grieved, to become sorrowful, to mope, to worry, to brood, to become anxious, to become despondent
to sorrow
to be sad
to grieved
to become sorrowful
to mope
to worry
to brood
to become anxious
to become despondent
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او هنوز برای دوستانی که در آن تصادف از دست داد، غصه میخورد.
He still sorrows for the friends he lost in the accident.
دستم را گرفت و زیرلبی گفت: «غصه نخور، نوبت ما هم خواهد رسید.»
he took my hand and mumbled, "don't worry, our turn will come too"
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «غصه خوردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/غصه خوردن